پیر طریقت

اینجا چاه تنهایی من است

پیر طریقت

اینجا چاه تنهایی من است

دیر رسیدن

حسین جان ببخش که ۱۴۰۰ سال دیر رسیدیم


نمیدانم شاید دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن باشد


مرگ و عروسی

بهشت زهرا همان بهشت زهرای همیشگی بود ولی حال من فرق میکرد؛

از دیدن قبرها دیگر دلم نمیگرفت و غمگین نمیشد؛

نمیدانم چرا ولی احساس آرامش میکردم؛

گاهی توی دلم میگفتم خوشا بحالتان؛ مردید، راحت شدید یا نه را نمیدانم ولی از این دنیا دیگر خلاص شدید؛

فرض کن چندسال دیگر هم زنده بودند، جز زجر و سختی بیشتر چه میشد!؟..


اما مزار شهدا...

چه جوانهایی، چه گلهایی...

باز دلم میگفت چه خوب شد که این راه را برگزیدند و رفتند، می ماندند که چه، آنها که ماندند چه شد؛

حالا ما که در این دنیا هستیم چه میشود و مگر چه میکنیم، جقدر خوب شد که رفتند!؟

حالا دیگر مرگ برای ما شده عروسی...